شهید محــمد کشـــوری

جنبــش دانـــش آمـــوزی استان مازندران

شهید محــمد کشـــوری

جنبــش دانـــش آمـــوزی استان مازندران

شهید محــمد کشـــوری

آنچه ملاحضه می فرمائید در مورد شهید والا مقام محمد کشوری از شهدای دانش آموز شهرستان سیمرغ می باشد که به همت اعضای جنبــش دانـــش آمـــوزی استان مازندران پژوهش و ارائه شده است . انشاءالله مورد قبول قرار گیرد.
نام پدر : غلامحسین
تاریخ تولد : 1344/05/11
تاریخ شهادت : 1361/09/02
محل تولد : سیمرغ
گلزار شهدای کیاکلا سیمرغ
نحوه شهادت : اصابت ترکش به سر و ناحیه پا
محل شهادت : قصرشیرین
منتظر نظرات و پیشنهادات و اطلاعات شما هستیم.

سیده طاهره حسینی - سیمرغ مدرسه شهید جعفری



دریافت


پاورپوینت

دریافت
عنوان: شهید محمد کشوری
حجم: 5.88 مگابایت
توضیحات: شهید محمد کشوری



میثم میثم
۱۶ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۲۴ موافقين ۰ مخالفين ۰ ۰ نظر
میثم میثم
۰۴ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۰۲ موافقين ۰ مخالفين ۰ ۰ نظر
میثم میثم
۰۴ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۵۴ موافقين ۰ مخالفين ۰ ۰ نظر
میثم میثم
۰۴ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۵۱ موافقين ۰ مخالفين ۰ ۰ نظر
میثم میثم
۰۴ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۴۹ موافقين ۰ مخالفين ۰ ۰ نظر

شهید محمد کشوری درسال 1345در کیاکلا دیده به جهان گشود.وی ازهمان اوان کودکی با نکات اخلاقی مأنـوس بود ومسـائل  اخـلاقی را مّد نـظرداشت. ازجایی که شهیدان گل چین شده اند می توان بزرگواری و گذشت ودرک ورفتار وعمل اسلامی این جوان را مطابقت با انسانـی پاک باخته دانست. وی همیشه سـعی می کرد برادران وخواهران بزرگتررا احترام،وبا کوچک ترها مهربان باشد.وبا این سنّ کم خودش سوختن روشـنی بـخش را آموخـت تـا اطـرافـش را روشـن گـردانـده با نگرانی هـا خانواده نگـران و با خوش حـالی هایـشان خوش حـال باشد . شهید هـمواره با سخنان گیرایش مسائل مذهبی را از کوچکی به پیروی ازروحانیت مطرح وبا زبان شیرینش اطرافیان را به نماز و پوشش اسلامی وعمل شایسته وخداپسندانه دعوت می کرد،درهـمین مـورد نـواری از شهـید مّوجـود است کـه درسـنّ6سالگی سخن رانی کرده وشنوندگان واطرافیان را به شـگـفتی واداشـت. شهـید محمّد از12 سالگی تا شهادتش فعالیت زیادی داشت نمونه،اعلامیه هایی که برادر شهیدش از کرمانشاه می آورد در محل پخش می کرد چه قبل ازانقلاب و چه بعد ازانقلاب درراهپیمایی ها وتظاهرات فعالانه شرکت داشت.محمد همواره فکرکار و، تولید بود،مسائل تعیین رشته را با برادرشهیدش احمد کشوری درمیان گذاشت- چه رشته ای را انتخاب کند که مورد نیازجامعه اسلامی ما باشد- وایشان گفتند کشاورزی وپزشکی وصنعت احتیاج ولازم است. شهید محمد کشوری پس از اخذ سوم راهنمایی در کیاکلا سه سال نظری رادرآموزشگاه کشاورزی کرج گذرانید. با این که از دوری پدرومادررنج می برد به خاطر اسلام با علاقه ی تمام به درس ادامه می داد درهمین هنگام بود که برادرش سرگرد خلبان احمد کشوری درجبهه های نبرد حق علیه باطل به درجه ی رفیع شهادت نائل و به لقاءالله می پیوندد. محمد بعد ازشهادت برادرش به این فکر می افتد که به جبهه رفته وبار رسالت را بعد ازبرادرش بگیرد ، به همین جهت ضمن ادامه ی درس کشاورزی طی دوسال آموزش اسلحه رادر بسیج کیاکلا و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کرج آموخت ؛اما پدرومادر مانع رفتن او به جبهه بودند.

شهیددردفترچه ی خاطراتش- که درجبهه نوشته است- می نویسد :" آن شب از خوش حالی تا صبح نخوابیدم که امام حرف دلم را فرمودند." و همان موقع بود که تصمیم خود را گرفت. چند روزی به زمان اعزام  نمانده بود که نزد پدرومادرآمد تا خداحافظی کند،اما چون قبل از آمدنش اورا در خواب دیده بود که با چهره ی نورانی برای خداحافظی آمده وکارواجب خود را تذکر می دهد،با دیدن محمد فهمید که او برای برای رفتن به جبهه آمده. مادر به او گفت:" پسرم حتما برو عکس بگیرکه لازم است."(چون اوعکس نداشت) ودرهمان وقت وصیت نامه ی خود را نوشت و به مادرگفت:" تا من شهید نشدم بازنکن."

چند جمله ای ازدفترچه خاطرات شهید:""( ثلث اول،ثلث دوم،ثلث سوم می گذرد تازه ما متوجه می شویم که چه به سرمان آمده ،درس ها تمام شده و ما چیزی یاد نگرفتیم ) وادامه میدهد:

:" دقیقه ها    ساعت ها    روزها    ماه ها    سال ها می گذرد عمرتلف می شود با گذراندن جهالت ونادانی و هنوز ما   خوابیم".                                                                                                

                                            تهیه شده توسط فاطمه کشوری چهارم ابتدایی

میثم میثم
۱۹ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۱۶ موافقين ۰ مخالفين ۰ ۰ نظر

خبرگزاری تسنیم: شهیدم را داخل یک سالن و درون یک تابوت گذاشته بودند. در تابوت را هم باز کرده بودند به قدری حادثه شهادت پسرم برای من سنگین بود که وقتی با پیکر مواجه شدم از شدت حزن و اندوه بلند فریاد زدم «محمد»! یک لحظه دیدم فرزندم چشمانش را باز کرد.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، فاطمه سیلاخوری، مادر شهیدان احمد و محمد کشوری، شامگاه پنجشنبه و در آستانه ایام سوگواری فاطمیه(ع) در بیمارستان شفای ساری به فرزندان شهیدش پیوست. وی چهار روز پیش از درگذشت، بر اثر عارضه سکته مغزی به کما رفته بود که پس از انجام مراحل درمانی در بیمارستان‌های رازی قائم‌شهر و شفای ساری دار فانی را وداع گفت.

فاطمه سیلاخوری که نقش اساسی در شکل‌گیری انقلاب اسلامی و مبارزات انقلابی در مازندران، تهران و شهرهای مذهبی ایران داشته در راه‌اندازی شهرستان تازه‌تأسیس سیمرغ به مرکزیت شهر کیاکُلا نقش داشته است، دو فرزند خویش را در راه انقلاب و دفاع از جمهوری اسلامی ایران تقدیم نظام کرد. بیشتر اطلاعاتی که از شهدای این مادر عزیز در میان رسانه‌ها و افراد نقل می‌شود، مربوط به فرزند ارشد یعنی احمد کشوری است. احمد کشوری فعالیت‌های گسترده‌ و مبارزاتی داشته که وی را به یک شهید شاخص مبدل کرده است.

احمد کشوری، پسر ارشد این مادر بزرگوار کسی بود که در ارتش جمهوری اسلامی ایران از شاخص‌ترین شهدای کشور محسوب می‌شود که پیروزی‌های مقتدرانه‌ای را با مبارزات خویش رقم زده است. وی در تیرماه 1332 در خطه سرسبز شمال، به دنیا آمد، پدرش فردی شجاع و ظلم ستیز بود، از شجاعت پدر همین بس که علی‌رغم تصدی پست فرماندهی ژاندارمری در یکی از شهرهای شمال، به مبارزه با سردمداران زر و زور پرداخت و در نهایت مجبور به استعفا شد و به کشاورزی روی آورد. از ایمان و قدرت روحی مادرش نیز همین بس که هنگام دفن شهید احمد کشوری، در حالی که عکس او را می‌بوسید، پرچم جمهوری اسلامی ایران را که با دست خود دوخته بود بر سر مزار فرزند آویخت و فریاد زد: «احسنت پسرم، احسنت». شهید احمد کشوری در سال 1351 وارد هوانیروز شد. او در آنجا مسایل و موضوعاتی را دید که به لحاظ مغایرت با مبانی اعتقادی، رنجش می‌داد اما سعی می‌کرد در معاشرت با استادهای خارجی، به گونه‌ای رفتار کند که آنها را تحت تأثیر خود قرار دهد, در این مورد می‌گفت: «من یک مسلمانم و مسلمان نباید فقط به فکر خود باشد». به علت هوش و استعدادی که داشت، دوره‌های تعلیماتی خلبانی هلیکوپترهای «کبرا» و «جت رنجر» را با موفقیت به پایان رساند.

کشوری چه پیش از انقلاب و چه همراه انقلاب و چه بعد از انقلاب، برای اعتلای اسلام ایستاد و مقاومت و در اکثر تظاهرات شرکت کرد. در زمان بختیار خائن، با چندتن از دوستانش طرح کودتا را برای سرنگونی این عامل آمریکا ریختند و آن را نزد آیت‌الله پسندیده، برادر امام(ره)، بردند. قرار بر این شد که طرح به نظر امام خمینی(ره) برسد و در صورت موافقت ایشان اجرا شود اما با هوشیاری امام(ره) و بی‌باکی امت، انقلاب اسلامی در 22 بهمن پیروز و دیگر احتیاجی به این کار نشد.

وی به جبهه رفت و چون گذشته، سلحشورانه جنگید؛ به طوری که بیابان‌های غرب کشور را به گورستانی از تانک‌ها و نیروهای دشمن و مزدوران خارجی‌اش تبدیل کرد. بدون وقفه و با تمام قدرت و قوا می‌کوشید، پروازهای سخت و خطرناک را از همه زودتر و از همه بیشتر انجام می‌داد. عشق شهید کشوری به امام(ره)، چه قبل از انقلاب و چه بعداز انقلاب، وصف ‌‌ناکردنی است. بعد از انقلاب وقتی که برای امام(ره) کسالت قلبی پیش آمده بود، وی در سفر بود. در راه، وقتی که این خبر را شنید، از ناراحتی ماشین را در کنار جاده نگه داشت در حالی که می‌گریست. وقتی به تهران رسید، به بیمارستان رفت و آمادگی خود را برای اهدای قلب به رهبرش اعلام کرد.

در روز 15 آذرماه سال 59 در حالی که از یک مأموریت بسیار سخت، پیروزمندانه باز می‌گشت، در دره «میناب» ایلام مورد حمله نابرابر چند هواپیمای جنگی دشمن قرار گرفت و در حالی که بالگردش در اثر اصابت راکت‌ها به شدت در آتش می‌سوخت، آن را تا موضع خودی رساند و آن گاه در خاک وطن سقوط کرد و شربت شیرین شهادت را مردانه نوشید. چندی بعد در دوم آذر1361 محمد کشوری برادر کوچکتراو که بسیجی بود درجبهه قصر شیرین به شهادت رسید.

شخصیت‌های بسیاری درباره مادر این شهیدان والامقام روایت‌های مختلفی را بیان کرده‌اند. یکی از این روایات از سردار باقرزاده فرمانده کمیته جست‌وجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح مطرح شده است که روایت مادر شهیدان کشوری از فرزند کوچکتر خود یعنی شهید محمد کشوری است.

سردار باقرزاده در خاطره‌ای از مادر شهیدان کشوری می‌گوید: آن شیرمرد ارتش جمهوری اسلامی در هوانیروز مرد شجاعی بود که مادرش برایم تعریف می‌کرد وقتی احمد شهید شد تحملش برایم بسیار سخت بود. همرزمانش از من خواستند او را در تهران به خاک بسپاریم. خانواده شهید کشوری اهل مازندران بودند و علی‌القاعده باید شهیدشان را در آنجا به خاک می‌سپردند. اخیراً هم شهرشان به یاد شهید کشوری به نام «سیمرغ» نامگذاری شده است. وقتی همرزمان  شهید چنین درخواستی را از مادر شهید داشتند، ایشان پذیرفت. ببینید خانواده شهدا چه روح بلندی دارند.

فرمانده کمیته جست‌وجوی مفقودین ستادکل نیروهای مسلح در ادامه نقلش از مادر شهیدان کشوری می‌گوید: بعد از چند ماه فرزند دوم من محمد به جبهه رفت. 15 ساله بود که در عملیات محرم شهید شد. می‌دانستم اگر محمد هم برود ممکن است شهید بشود، ولی فکر نمی‌کردم به این زودی شهید شود. 10 روزی طول کشید که او را به تهران منتقل کردند. بعد به ما خبر دادند بیایید پیکر را ببینید. به همراه خانواده و فامیل به بیمارستانی رفتیم که شهید را در آنجا برده بودند. شهید را داخل یک سالن و درون یک تابوت گذاشته بودند. در تابوت را هم باز کرده بودند به قدری حادثه شهادت پسرم برای من سنگین بود که وقتی با پیکر مواجه شدم از شدت حزن و اندوه بلند فریاد زدم محمد! محمد! یک لحظه دیدم فرزندم چشمانش را باز کرده و نگاهی به من انداخت بعد داخل تابوت چرخید و نگاهی هم به پدرش انداخت. همه گفتند او زنده است. بعد که خوب نگاه کردیم، فهمیدیم هر دو پایش را در جبهه جا گذاشته و یک تیر هم به قلبش اصابت کرده و به این ترتیب او شهید شده بود.

میثم میثم
۱۹ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۱۴ موافقين ۰ مخالفين ۰ ۰ نظر

به گزارش خبرنگار مهر، حاجیه خانم فاطمه سیلاخوری مادر شهیدان کشوری پنجشنبه شب پس از تحمل یک دوره بیماری در بیمارستان شفای دار فانی را وداع کرد و به فرزندان شهیدش پیوست.

عباسعلی رضایی مدیرکل بنیاد شهید و امورایثارگران مازندران در گفتگو با خبرنگار مهر با تایید این خبر افزود: مراسم تشییع این بانوی والامقام و مطهره ساعت ۱۰ صبح شنبه به سمت گلزار شهدا برگزار می شود.

وی ضایعه درگذشت مادر شهیدان کشوری را به هم استانیها و ملت شهیدپرور تسلیت گفت.  

به گزارش مهر،  فاطمه سیلاخوری، مادر خلبان پرافتخار هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران، سرلشکر شهید احمد کشوری و بسیجی شهید محمد کشوری، بر اثر عارضه شدید مغزی از چند روز قبل در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان شفای ساری بستری شده بود. 

میثم میثم
۱۹ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۱۳ موافقين ۰ مخالفين ۰ ۰ نظر